محمد و طهورامحمد و طهورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

meta's twins

خانواده آقای گرفتار

1391/11/17 1:39
نویسنده : tara
648 بازدید
اشتراک گذاری

دختر که می گن همینه.

اه. خانم.عسل.ناز نازی مامان حالا دست میده.گریه نمی کنه.تا مامان رو می بینه می خواهد بیاد بغلش.عاشق باباییشه.زور داره اما با سیاست.وسیله از داداشش قاپ می زنه و در می ره که هیچکی خبر دار نمی شه.سرش به بازی خودشه و می تونه با دست خودش پستونکش رو برداره و به دهان بذاره.دندونگیرش جز لاینفک وجودشه .حتی تو خواب.از 7 ماهگی داره 4 دست و پا می ره و حالا تقریبا"9 ماهه است رو دو تا پا میشینه و می ایسته واسه چند ثانیه.امان از روزی که کاسه دست کسی ببینه که قیامت می کنه و می خواهد غذا بخوره.گلاب به رو تون روزی کم کمش 5 بار پی پی می کنه.اصواتی شبیه مامام و بابا می گه و با صدای جیک جیک ریسه می ره.تا ببینه داداشش داره شیر می خوره میاد سمتم و داداشش رو هل میده.من رو یه جوری نگاه می کنه که انگار یه عمره ندیده.از سر کار که میام میاد بغلم و منو با چشاش می خوره و سر می ذاره رو سینم و دوباره همین کار.شب رو تا صبح یکسر می خوابه و منو می بوسه البته به اصطلاح دقیق تر لیس می زنه.از بازی هیجانی با پدرش قند تو دلش آب می شه. عاشق حموم و آبه و .........

پسر پسر

امان امان.عاشق سوراخ و گوشست.اگه بدونه کلش رد می شه فکر می کنه حتما"تنشم رده.اینبار نجاتش نمی دم.7 تا پله رو بدون کمک بالا می ره در واقع هر چیزی که شیب داشته باشه از دستش در امان نیست.چشم به پستونک خواهره داره و خواب و بیداری نمی شناسه و در هر حالی به فکر گرفتنشه با اینکه اصلا پستونک نمی خوره.یه 5 تا پستونک همیشه دور و اطرافشه که به خواهری دستبر نزنه.نمی دونم چرا ولی استاد گریه است.تا خواهره میاد طرفش و وسیله قاپ می زنه بجای مقاومت تسلیم می شه و گریه راه می اندازه که مجبور می شم وسیله رو رو از دست هر دو بردارم.حتی اگه ازاون 2 تا باشه.محل مخفی بازیش یه گوشه دنج بین مبل و دیواره که با بالشت پرش کردم و تا می ره اونجا و می گم دالی کلی ذوق و جیغ می زنه و بیشتر تو بالشت فرو میره.استاد فراره.از 6.5 ماهگی 4 دست و پا می ره و الان وایمیسته جایی رو می گیره اما نمی شینه و نشستنش لم دادن با یه دسته که بقول باباش "آقا قلیون بیارم خدمتتون".با طمانینه غذا می خوره برعکس بعضی ها.خیلی لاغر شده.فک پایینش جای دو تا دندون معلومه که هنوز بیرون نزدن.2 تا آمپول خورده که کرده مردونه تحمل کرده.حساسیت داره به دودو پرو ....... . وقتی کنارشم 5 دقیقه بهم زل می زنه.حموم دوسته.تازگی ها خوار برادر همو می بینن و می خندن و لحظه بعد گیس و گیس کشی دارن و برنده البته طهورا خانم . گریه محمد آقا.

 

مامان خسته

مامان خسته.با خواب 5 ساعت در شبانه روز.دچار دست درد.از 3 تا 9 سرکار.برای دست یابی به آرامش رمان می خونه(فایده نداره).دلش تنگ شده واسه دوران مجردی و حسرت می خوره به کار هایی که نکرده.شیر می ده.مواظبه.باشگاه می ره ولی هنوز لاغر نشده.ولی خدارو شکر می کنه واسه سلامتی خانوادش و بچه هاش.ستگیشو با نگاه های عشقاش رفع می کنه

بابای نگران

دلش واسه خانوادش تنگ می شه.خستس.سرش شلوغه.دلش می خواهد پیش ما باشه.هنوز واسه قلبش پیش دکتر نرفته.کمر دردش امانشو بریده.شب که می شه و میاد کنارمونه.بازی می کنه و یک کذوم رو می خوابونه.ما عاشق باباجونیم.دوستش داریم.11 دی تولد مامانی رو واسش تولد گرفت و مامان رو سوپرایز کرد.خستگیشو با قلنج خانم بلاش رفع می کنه.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

نرگس مامان طاها و تارا
18 بهمن 91 8:35
خسته نباشي ماماني...
چه عجب اومدي...
خدارو شكر كه سختي ها تموم شده و الان همه خوبيد

مرسی عزیزم.دلم هوای همتون رو کرده بود.

مامان تارا و باربد
18 بهمن 91 8:52
انقدر زیبا نوشتی که دیگه حرفی نمی مونه بوس برای مامان گل و دو قلوهای خوشگلش

نصفه شبی حرف گل کرده بود.ههههههههه

ایلیا الشن
20 بهمن 91 11:29
انشاءا... سایه آقاتون همیشه بالای سرتون باشه وتنشون سالم باشه ..

برای قلبشون هم نگران نباش انشاءآ... چیزی نیست ولی حتما پیگیری کنن .. بالاخره اگه خدای نکرده موردی باشه با دارو رفع می شه .. انشاآء...

کتش خودشم بفکر بود
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به meta's twins می باشد